يادداشت
فضای مجازی، زمین بازیِ لازم برای فعالیتِ وبنگاری درباب نقض حقوق بشر است اما کافی نیست. خصوصیت بارز کمیته گزارشگران حقوق بشر نیز، فرارَوی از دنیای اینترنت و ارتباط مستقیم و چهره به چهره با قربانیان نقض حقوق بشر بوده است. حاکمیت نیز همواره سعی کرده تا ارتباط فعالان این حوزه را با بدنهی اجتماع قطع کند. وجود نهادهای مدافع حقوق بشر در خارج از کشور، میتواند مفید باشد اما بدون وجود نیروهایی در داخل، که بهطور مستقیم با مردم کوچه و بازار ارتباط دارند، فعالیت به یک روزمرگی تبدیل خواهد شد.
با گذشت چندسال از تاسیس کمیته گزارشگران حقوق بشر، میتوان این نهاد مدنی را (...)

شمارش دقایق...روزهای تند تند نوشتن گزارش روی صفحه طوسی رنگ یک وبلاگ... دلشوره های شیوا ...دقت عجیب کوهیار. نگرانی های سعید ....جدیت نوشین روزهای وبلاگ طوسی رنگ کمیته که می خواست خبر رسانی کند، که می خواست جهانی را باخبر کند از بیداد یادش بخیر صدای ممتد تلفن هایی که هر کدام خبری در خود داشتند و ما که خود را فاتحان فردایی بهتر برای ایرانی آزاد می دیدیم هرگز باور نداشتیم که پنج سال بعد هر کداممان به جرمی نکرده وبه دردی گرفتار شویم... باورمان نمی شد که از آن وبلاگ کوچک طوسی رنگ که پشت خطوطش چند دختر پسر جوان نشسته بودند طوفانی برخیزد، که بازجو ها را به اضطراب (...)
وقتی میگوییم حقوق بشر یعنی حقوق بشر. یعنی حقوق بشر بدون در نظر گرفتن هر خصوصیت علاوه بر بشر بودنش. رنگش، نژادش، مذهبش، گرایش سیاسی و تشکیلاتی و قس علیهذا. خلاصه وقتی میگوییم بشر یعنی بشر به ما هو بشر. انسان. آدم. هر آنچه که بصورت بیولوژیک میتوان به آن انسان گفت.
حال چرا این امر واضح و مشخص و مبرهن را توضیح میدهم. عرض میکنم.
حوادث دو سال اخیر امری را به همه آنهایی که از نزدیک درگیر این مسائل بودند ثابت کرد. اینکه نزد بسیاری از عزیزان که خود را معتقد به حقوق بشر میدانند هم، بشر آنی نیست که در بالا گفته شد. بشر از دیدگاه این دوستان یعنی آنکه با ماست. یا (...)
مه رقیقی پنجره مینی بوس را پوشانده و رایزنی بچهها هنوز کاری از پیش نبرده. سرباز کوتاه قدی میآید بالا و پشت سرش دو دختر سوار میشوند. می نشینند آن طرف، صندلی کناری من. یکیشان هنوز بیتابی میکند و به سربازها بیخیال شوید میگوید. کلهخربزهای حالا رفته پایین و با همپالگیها نیششان است که تا بناگوش پیش رفته. دختر بزرگتر میان حرفهای دوستش زیرلبی خطاب به من میگوید: اسمت چیست؟ و من زل میزنم به سربازی که چشمهای از کاسه درآمده و هیزش ما را میپاید. ساعتی دیگر و سرانجام گوشیها را میگیرند و ولشان میکنند. پیاده میشوند و نگاهم با چشمان دخترک پرسشگر گره (...)
صحبت از «من»های مفرد نیست، صحبت از ما است، «ما»یی که گاهی به اندازهی یک زندان بود و گاهی به اندازهی یک شهر، گاهی به وسعت ایران شد و گاهی در چند اسم خلاصه. صحبت از کمیتهای است که حالا پنج سال دارد اما به اندازهی یک تاریخ گزارش رنج بوده است و البته گاهی میان اطلاعیههای بازداشت و پیگرد و تفتیش، خبر از آزادی عزیزی آورده است...کمیتهای که در این یک سال اخیر فشار زیادی تحمل کرد. نیمی از یارانش را در بند دید و گروهی را تبعیدی یافت، آزرده شد اما وظیفهاش را از یاد نبرد.
از یاد نبرد که باید صدای قربانیان نقض حقوق بشر باشد، بر سرش فریاد بود و بر دستش دستبند. (...)